تبلیغات
ادبیات - روان خوانی/ دوستی ابلهان
ادبیات
پرواز را به خواطر بسپار پرنده مردنیست
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

دوستی با ابلهان

روزی بود و روزگاری بود. در زمان های خیلی قدیم، جوانی قدرتمند در بیابانی می رفت که ناگاه، صدای وحشتناکی شنید. جلو رفت، خرسی را دید که در چنگ اژدهایی بزرگ گرفتار شده است. دلش بر حال خرس بیچاره سوخت. شمشیر خود را کشید و با یک ضربه سخت، اژدها را به هلاکت رسانید.


خرس هم از اژدها چون وارهید                            وآن کرم ، زآن مردِ مردانه بدید

وارهید: نجات یافت، رها شد                 کرم: سخاوت، جوانمردی

زمانی که خرس از چنگال اژدها رها شد؛ و جوانمردی آن مرد دِلیر را دید...

چون سگِ اصحابِ کهف آن خرس زار                          شد مُلازم در پیِ آن بُردبار

اصحابِ کهف: یاران غار(تلمیح به قصه­ی دقیانوس و اصحاب کهف)     مُلازم: همراه، هم قدم

زار: ناتوان، ضعیف                   بردبار: صبور، شکیبا

آن خرس ناتوان مانند سگِ اصحابِ کهف به همراه آن جوان شکیبا راه افتاد

القصّه، هر جا که جوان قدرتمند می رفت، خرس هم با او می رفت . کم کم جوان به خرس علاقمند شد و او را همه جا با خودش می برد. روزی از روزها، از جایی می گذشت و خرس هم مثل همیشه در پی اش بود. مردی از کنار آن ها گذشت. او از دیدن مرد جوان و آن خرس، به حیرت افتاد بازگشت و پرسید: «ای مرد جوان، حکایت چیست؟ من تاکنون انسانی را با خرسی، همراه ندیده بودم!»

قصّه واگفت و حدیثِ اژدها                           گفت:«بر خرسی مَنِه دل، ابلها

واگفت: باز گفت               حدیث: سخنِ تازه                  منه دل: دل مسپار

دل نهادن: علاقمند شدن             ابلها: ای نادان، ای احمق

جوان، ماجرای خرس و اژدها را به او بازگو کرد. و در جواب شنید که«ای نادان به خرسی علاقمند و شیفته نشو».

دوستی ابله بتر از دشمنی­است                     او به هر حیله که دانی، راندنی­است»

بتر: مخفّف «بدتر»            حیله: چاره، تدبیر         راندنی: دور کردنی            دوستی و دشمنی آرایه­ی تضاد

دوستی کردن با نادان از دشمن بدتر است و به هر چاره­ای شده باید از نادان دوری کرد.

جوان با تعجّب به آن مرد نگریست و پرسید: «منظورت چیست؟ مگر دوستی با یک خرس، چه عیبی دارد؟ نکند تو به دوستی من با خرس حسادت می کنی!»

گفت:«مهرِ ابلهان، عشوه ده است                        این حسودیِ من از مهرش بِه است

عشوه ده: فریب دهنده، گول زننده             مهر و حسودی(آرایه­ی تضاد)             بِه: بهتر

گفت:«دوستی با افراد نادان باعث فریب تو می­شود؛ و حسادت من از محبّتِ دوستِ نادانش بهتر است.

هی بیا با من، بِران این خرس را                         خرس را مگزین، مَهِل هم جنس را

بران: دور کن                مگزین: انتخاب مکن              مهل: رها مکن            

با من همراهی کن و این خرس را از خود دور کن؛ و خرس را برای دوستی انتخاب نکن و هم جنس خود را رها نکن.

من کم از خِرسی نباشم، ای شریف                   ترکِ او کن، تا مَنَت باشم حریف»

کم نباشم: کمتر نیستم            شریف: بزرگوار           حریف: همراه، دوست، هم پیاله

ای بزرگوار! من از خرس کمتر نیستم؛ خرس را رها کن تا من دوستِ تو باشم.

مرد رهگذر هر چه گفت و گفت، اندرزهایش در گوش مرد جون فرو نرفت که نرفت، و او فکر کرد که مرد رهگذر بر دوستی اش با خرس، حسد می ورزد. پس با خشم بر سر مرد رهگذر فریاد زد که: برو ای مرد! دست از سر ما بردار. دوستی من و این خرس مهربان و وفادار چه ربطی به تو دارد؟ چرا بر دوستی ما حسد می ورزی؟ برو و راحتمان بگذار!»

مردِ رهگذر به راه افتاد. کمی که رفت، برگشت.

باز گفتش:«من عدوّ تو نی­ام                     لطف باشد گر بیایی در پِی­ام

باز: دوباره              عدوّ: دشمن، خصم، بدخواه           نی­ام: نیستم            در پِی ام: به دنبالِ من

دوباره گفت:« من دشمن و بدخواهِ تو نیستم؛ و اگر به دنبال من بیایی، لطف می­کنی.

مرد جوان و خرس وفادار، زمانی دراز با هم زندگی کردند. هر روزی که می گذشت، پیوند دوستی آن ها محکم تر می شد. روزی از روزها، جوان در جنگلی کار می کرد. درخت ها را با تبر می برید. بعد از ساعتی خسته شد و خوابش گرفت. روی زمین دراز کشید و به خوابی سنگین فرو رفت. خرس که دید دوستش خوابیده است، بالای سر او رفت و در کنارش نشست. ناگاه مگسی سمج  بر پیشانی جوان نشست. خرس با دست مگس را راند. امّا مگس سمج دوباره بر پیشانی جوان نشست. خرس دوباره مگس را راند. مگس این بار آمد و بر نوک بینی جوان نشست. خرس از دست مگس خشمگین شد. در دل گفت: «ای مگس بدجنس و سمج، دوست مهربان مرا در خواب می آزاری؟ حالا چنان درسی به تو بدهم که پرواز کردن را از یاد ببری و دیگر هیچ وقت نتوانی ببری!»

خشمگین شد با مگس خرس و برفت                       برگرفت از کوه، سنگی سخت زَفت

زَفت: ستبر، بزرگ               برگرفت: برداشت، برداشت

خرس از دستِ مگس خشمگین شد و رفت و از کوه سنگ بسیار بزرگی را برداشت

سنگ آورد و مگس را دید باز                         بر رُخِ خفته گرفته جای ساز

خفته: خوابیده               جای ساز: جای گرفته

سنگ را آورد و دوباره مگس را دید که بر چهره­ی جوانِ در خواب، جا گرفته است

برگرفت آن آسیا سنگ و بِزد                                 بر مگس، تا آن مگس واپس خزد

برگرفت: بالا برد               آسیا سنگ: سنگ بزرگ      واپس خزد: عقب نشینی کند.

واج آرایی در تکرار «س».

آن سنگِ بُزرگ را بالای سر بُرد و بر مگس کوبید تا آن مگس عقب نشینی کند.

آری، خرس نادان، سنگ بزرگ را بر صورت دوست مهربانش کوبید. به گمان آنکه با این کار فقط مگس را خواهد کشت. ولی ...

سنگ، رویِ خفته را خشخاش کرد                  این مَثَل بر جمله عالم فاش کرد

خشخاش: گیاهی است از تیرة کوکناریان دارای ساقة باریک و برگ های طویل و درشت . میوة خشخاش به شکل حقه است که با تیغ زدن آن شیره ای سفید بیرون دهد که پس از خشک شدن به رنگ قهوه ای درآید و همان است که آن را تریاک گویند.

خشخاش: در اینجا(خرد و خمیر).                فاش: آشکار، عیان، شایع

سنگ، صورتِ جوانِ در خواب را خُرد و خمیر کرد و این ضرب المثل را در تمامِ دنیا گسترش داد.

«مهرِ ابله، مهرِ خرس آمد و یقین                       کینِ او مهر است و مهرِ اوست کین»

کین: دشمنی، خصومت               کین و مهر: آرایه­ی تضاد       یقینک بدون شک

در مصراع دوم آرایه­ی طرد و عکس وجود دارد.

دوستی نادان مانند دوستی خرس است که دشمنی­اش، دوستی و دوستی­اش، دشمنی­است.

عهدِ او سُست است و ویران و ضعیف           گفتِ او زُفت و وفایِ او نحیف

عهد: پیمان، تعهّد              سست: ناپایدار، ضعیف           زُفت : خسیس ، بخیل. ترشروی ، تندخو.

نحیف: لاغر، ضعیف، نزار               واج آرایی در تکرار«ـُف».

نادان در عمل به تعهدات و پیمان­هایش ناپایدار و ضعیف است و سخن گفتنش با تند خویی و پرخاش است و در وفاداری ناتوان است.

گر خورد سوگند هم، باور مکن                 بشکند سوگند، مردِ کژ سُخن

کژ سُخن: کج گفتار، بد دهان

اگر نادان در عمل به پیمانش سوگند بخورد، سوگندش را باور مکن؛ زیرا انسان بد دهان سوگندش را می­شکند.

چون که بی سوگند، پیمان بشکند                گر خورد سوگند، هم آن بشکند

کسی که بدون قسم خوردن، نتواند به پیمانش عمل کند، اگر هم سوگند بِخورد، دوباره پیمانش را خواهد شکست.

روزگاران سپری شد؛ امّا این حکایت، سینه به سینه در میان نسل­ها بر زبان­ها روان شد و این مَثل بر خاطره­ها نقش بست که:

«مهرِ ابله، مهرِ خرس آمد و یقین                       کینِ او مهر است و مهرِ اوست کین»

کین: دشمنی، خصومت               کین و مهر: آرایه­ی تضاد       یقینک بدون شک

در مصراع دوم آرایه­ی طرد و عکس وجود دارد.

دوستی نادان مانند دوستی خرس است که دشمنی­اش، دوستی و دوستی­اش، دشمنی­است.





نوع مطلب : ادبیات سوم راهنمایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 3 دی 1390 :: نویسنده : امیرحسین خرمزی
پنجشنبه 16 آذر 1396 10:28 ب.ظ
This design is wicked! You certainly know how to keep a reader
entertained. Between your wit and your videos, I was almost moved to start my own blog (well, almost...HaHa!) Wonderful job.

I really loved what you had to say, and more than that, how you presented it.
Too cool!
سه شنبه 30 آبان 1396 06:26 ب.ظ
یک نفر لزوما یک دست را به دست می دهد تا پست های جدی ای را که می خواهم بگذارم.
این اولین بار است که من صفحات وب خود را به اشتراک گذاشتهایم
نقطه؟ من با تحقیقاتی که انجام داده اید را شگفت زده کردید تا این انتشار واقعی را شگفت انگیز کنید.
کار شگفت انگیز!
شنبه 13 آبان 1396 06:42 ب.ظ
سلام! من می دانم که این تا حدودی موضوع است اما من تعجب کردم
کدام وبلاگ شما برای این وبسایت استفاده می کنید؟ من بیمار هستم
خسته از وردپرس زیرا من با هکرها مشکل داشتم و من هستم
به گزینه های دیگری برای پلت فرم نگاه کنید. من فوق العاده خواهد بود اگر شما
می تواند در جهت یک پلت فرم خوب اشاره کند.
دوشنبه 9 مرداد 1396 09:19 ب.ظ
There's definately a lot to find out about this issue.
I like all the points you've made.
دوشنبه 9 مرداد 1396 03:24 ق.ظ
Write more, thats all I have to say. Literally, it seems as though you relied on the video to make your point.
You obviously know what youre talking about, why waste your intelligence on just posting videos to your blog
when you could be giving us something enlightening to read?
دوشنبه 5 تیر 1396 12:09 ق.ظ
بسیار قلب از خود نوشتن در حالی
که ظاهر شدن مناسب ابتدا آیا واقعا حل و فصل بسیار خوب
با من پس از برخی از زمان.
جایی درون پاراگراف شما موفق به من
مؤمن متاسفانه تنها برای while.
من با این حال کردم مشکل خود را با
فراز در منطق و یک ممکن است
را خوب به کمک پر همه کسانی شکاف.

در صورتی که شما که می توانید انجام من را بدون شک تا
پایان مجذوب.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:16 ب.ظ
It's hard to find well-informed people in this particular topic, but you sound like
you know what you're talking about! Thanks
سه شنبه 22 فروردین 1396 07:33 ق.ظ
I do not even know how I ended up here, but
I thought this post was great. I don't know who you are but certainly you're going to a famous blogger
if you are not already ;) Cheers!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

وبلاگ ادبیات کلاس سوم راهنمایی مدرسه ی راهنمایی نمونه جوادالائمه شهرستان بوشهر
مدیر وبلاگ : اسدالله انصاری
نظرسنجی
کدام مدرسه را ترجیح می دهید؟





کدام مدرسه را ترجیح می دهید؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :